نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشم تو را طبیب کجا می کند علاج

این چشم را به دیدن کس نیست احتیاج

تنگ آمدم ز دست دل بی قرار خود

چون غنچه خون خورد پدر از طفل بدمزاج

آزاده از حکومت ایام فارغ است

از سرو هیچ کس نگرفتست خرج و باج

ای شاه حسن صبر و تحمل ز من مخواه

از کشور خراب بخسته کسی خراج

از بی ترددی سخنم ناشنیده ماند

این جنس را کشادن دکان دهد رواج

بر دوش سیدا مفگن سایه ای هما

دیوانه را کجاست تمنای تخت و تاج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار درباره درد و رنج حاصل از عشق و جدایی است. شاعر از بی‌قراری دل و تنگی خاطر خود می‌گوید و اشاره می‌کند که درمانی برای چشمانش جز دیدن محبوب نیست. او از آزادی از قید و بندهای دنیا سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ چیزی از دیگران برای او ارزشی ندارد. در نهایت، شاعر از پادشاه حسن می‌خواهد که از او صبر و تحمل نخواهد، زیرا کسی که در وضعیت خراب و نابسامان زندگی می‌کند نمی‌تواند خراج و هزینه‌ای بپردازد.