شمارهٔ ۱۶۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد خزان و دور نشاط از پیاله رفت
رنگ از رخ گل و نمک از داغ لاله رفت
در هیچ سینه یی ز محبت اثر نماند
آتش ز سنگ و ماه ز آغوش هاله رفت
از خیرگاه حاتم طی نیست غیر نام
مانند گردباد ز دشت این غزاله رفت
گلچین نکرد گوش به فریاد بلبلان
در روزگار ما اثر از آه و ناله رفت
دریا نداد یک دم آبی حباب را
آخر ز بحر دست تهی این پیاله رفت
ای شیخ بهر زرق ز خلوت برون شدی
بر باد نفس طاعت هفتادساله رفت
ای ذوفنون ز نامه اعمال بی خبر
عمرت به گفتگوی کتاب و رساله رفت
زاهد ز بس که نشاء تقوای خود ندید
آخر به جستجوی شراب و پیاله رفت
ای سیدا سریست به مفلس کریم را
مینا به بزم آمد و سوی پیاله رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زوال و غم ناشی از آمدن فصل خزان میپردازد. او میگوید که نشاط و زیباییها از زندگی رخت بربسته و عشق و محبت در دلها جایی ندارد. آتش و نور هم از طبیعت دور شده و همه چیز از بین رفته است. شاعر به ناامیدی از انسانها، اشاره به زرق و برق دنیایی و عدم توجه به ارزشهای واقعی میکند. همچنین، او به سرنوشت انسانها و از دست رفتن فرصتهای معنوی اشاره دارد. در نهایت، بزم و شادابی زندگی آغشت به غم و تنهایی است.