شمارهٔ ۱۶۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا و باده کش ای محتسب به پای قدح
که موج باده نباشد کم از دعای قدح
بهار آمد و مرغان در آشیانه خود
گشانده اند پر و بال در هوای قدح
به چشمه سار خضر پنجه اش زند سیلی
کسی که ساخت کف دست آشنای قدح
مرا به داغ خود ای لاله دستگیری کن
که هست نشاء سرشار من ز لای قدح
شکست شیشه ما را مکن تو ای زاهد
گرفته ایم سر خود به کف به جای قدح
چمن به مجلس خود شمع می تواند ریخت
ز گریه های صبوحی و خنده های قدح
ز روی لاله رخان سیدا خورد چشم آب
رخ شکفته بود باغ دلگشای قدح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به مینوشی و لذت از باده اشاره دارد. شاعر از محتسب (نگهبان میخانه) میخواهد تا باده را بیاورد و لحظات خوش را تجربه کند. با ورود بهار و به پرواز درآمدن پرندگان، حس شادابی و زندگی در شعر به چشم میخورد. شاعر همچنین به کنایه به زاهدان میگوید که ممانعت از نوشیدن باده نکنند و به زیبایی و شادیهای ناشی از آن اشاره میکند. در نهایت، تصاویر زیبایی از طبیعت و محبت در کنار بادهنوشی ارائه میشود.