نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای فرش بوی سنبل زلفت دماغ‌ها

پامال شبنم گل روی تو باغ‌ها

امشب بیا به کلبه‌ام ای رشک بوستان

کز روغن گل است لبالب چراغ‌ها

نامم میان سوختگان تا بلند شد

خود را به لاله زار کشیدند داغ‌ها

زان یار خانگی خبری هیچ کس نگفت

لبریز شد ز آبله پای سراغ‌ها

امروز بس که ریخته‌ای خون بلبلان

بربسته شد به خلق ره کوچه‌باغ‌ها

در آفتاب سوخته گشتند قمریان

بر سایه‌های سرو نشستند زاغ‌ها

در هیچ دل نماند غم عشق سیدا

شد پیر در خیال جوانان دماغ‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و محبت وابستگی به یک محبوب می‌پردازد. شاعر با توصیف زلف و روی محبوب، به نحوی احساسات عمیق و دل‌تنگی خود را بیان می‌کند. او از جذابیت و زیبایی باغ‌ها و گل‌ها بهره می‌گیرد تا حسرت و اشتیاق خود را به تصویر بکشد. در عین حال، به اندوه و داغ دل سوختگان عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که غم عشق بر دل‌های مردم سایه انداخته و حتی در دل‌های جوانان نیز باقی مانده است. در نهایت، شاعر درخواست می‌کند که محبوبش به کلبه‌اش بیاید و باز هم عشق و زیبایی در دنیا جاری شود.