شمارهٔ ۱۷۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که دام زلف تو در تاب می شود
مژگان به چشم صید رگ خواب می شود
گر بگذری به وقت نماز از نماز گاه
آغوش ها گشاده چو محراب می شود
هنگام خط شکسته شود دست و پای خال
افتاده دزد در شب مهتاب می شود
از پنبه سنگ بر دهنش دم به دم زنند
هر شیشه یی که صرف می ناب می شود
شیر و شکر به سفره دنیا پرست نیست
هر جا خسیست روزیی گرداب می شود
خود را اگر به سایه ابرو کشد چو سرو
شمشیر خوب تیغ سیه تاب می شود
از مرگ چاک ها به گریبان آدمیست
بر جان خاک رخنه ز سیلاب می شود
خون جوش می زند ز لب خشک ساحلم
هر تشنه یی که در طلب آب می شود
این بی قراریی که تو را هست سیدا
آخر دل تو چشمه سیماب می شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق میپردازد و تأثیر آن بر محیط و افراد را بررسی میکند. با ورود معشوق، جهان حول او تغییر میکند و احساسات و حالات مختلفی را به وجود میآورد. او به حالاتی چون عشق، نماز و حتی مرگ اشاره میکند و نشان میدهد که این زیبایی میتواند در هر شرایطی تحول ایجاد کند. همچنین، این احساسات عمیق و آشفتگیهای ناشی از عشق را به تصویر میکشد که در نهایت، دل معشوق را به چشمهای از احساسات ناشناخته تشبیه میکند.