نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در گلستان بی‌تو اشک از چشم بلبل می‌چکد

رنگ و بو می‌گردد و آب از رخ گل می‌چکد

مرغ دل را کشته‌ای امروز پنهان کرده‌ای

خون این صید از دم تیغ تغافل می‌چکد

زلف مرطوب که امشب داده آبت ای نسیم

شبنم آشفتگی از شاخ سنبل می‌چکد

از تردد پا کشیدن حج اکبر کردن است

آب زمزم از لب جام توکل می‌چکد

از دهان خامه هر شب سیدا آب سیاه

تا سحر در حسرت آن زلف و کاکل می‌چکد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن می‌گوید. با بیانی شاعرانه، به ارتباط بین زیبایی‌های طبیعت و احساسات خود اشاره دارد. بلبل از فقدان معشوقش می‌گرید و گل‌ها و رنگ‌ها تحت تاثیر این غم تغییر می‌کنند. شاعر به شکلی نمادین می‌گوید که دلش به خاطر دوری معشوق شکسته است و اشک‌ها و احساساتش به شکل قطرات مختلفی نمایان می‌شود، از جمله شبنم، خون، و آب. همچنین، او به اهمیت شوق و آرزو در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که همه این احساسات از دل و جانش می‌چکد.