نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۸ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مرغ بی بال و پری دیدم دلم آمد به یاد

ناله جغدی شنیدم منزلم آمد به یاد

از فریب و وعده های او شدم راضی به مرگ

شب همه شب دست و تیغ قاتلم آمد به یاد

در تلاش بحر چون گرداب سرگردان شدم

حسرت لبهای خشک ساحلم آمد به یاد

سر نزد از کشتزار عمر من غیر از سپند

سوختم چون مزرع بی حاصلم آمد به یاد

سیدا دیدم به خاک افتاده برگ لاله را

تیغ ناحق خورده صید بسملم آمد به یاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر با مشاهده یک مرغ بی‌بال و پر و شنیدن ناله‌ای از جغد، به یاد خاطرات تلخی می‌افتد. او از فریب‌هایی که در گذشته تجربه کرده، به مرگ راضی شده و شب‌ها دست و تیغ قاتل را به یاد می‌آورد. در میان مشکلات، احساس سرگردانی می‌کند و حسرت لب‌های خشک ساحل را می‌خورد. او زندگی‌اش را مانند مزرعه‌ای بدون محصول می‌بیند که تنها سوختن در آن نصیبش شده. در پایان، گزینه‌ای از رنج و ناعادلانه بودن سرنوشتش را به تصویر می‌کشد و به یاد یک سید افتاده که بر روی زمین افتاده است و به نوعی تشبیه می‌کند که او نیز مانند دیگرانی که قربانی ناعدالتی شده‌اند، در رنج و عذاب به سر می‌برد.