شمارهٔ ۱۸۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خم تهی شد از می و دور قدح از پا فتاد
بزم آخر گشت و طاقی از سر مینا فتاد
بی ادب خود را به اندک فرصتی سازد هلاک
بیستون از جا برفت و کوهکن از پا فتاد
مرغ دل را در کمند آورد و گرد دل نگشت
آه از آن صیدی که بر صیاد بی پروا فتاد
قرضدار از شهر بگریزد ز دست قرضخواه
لاله داغ از سینه من برد و در صحرا فتاد
رفت حاتم از جهان و جانشین از وی نماند
خم به سر غلتید در دنبال او مینا فتاد
سیدا چون سر و سبزم در بهار و در خزان
بر سرم تا سایه زان شاخ گل رعنا فتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف حال و هوای بزم میپردازد و به تدریج به هول و هراس ناشی از گذر زمان و از دست رفتن لحظات شادابی اشاره میکند. خم شراب خالی میشود و بزم به پایان میرسد. او به بیادبی و ناپایداری زندگی اشاره کرده و از حقیقت تلخی چون فرار طلبکار از بدهکار سخن میگوید. همچنین، تصاویری از حسرت و عواطفی مانند غم دوری و احساس از دست رفتن عزیزان را بیان میکند. در نهایت، با تمثیلهایی از طبیعت و زیبایی به یادماندنی، زندگی را به عنوان یک فصل گذرا توصیف میکند.