شمارهٔ ۱۸۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
گرفتار تو هر کس گشت در قید فرنگ افتد
ز من کرداست سنگ سرمه رو گردان نگاهت را
الهی خاک گردد سرمه و آتش به سنگ افتد
رفیق از کف مده خواهی که در منزل بری خود را
شود سنگ سر ره چون عصا از دست لنگ افتد
لبالب می شود از شیر ماهی دام تن پرور
به کام ناتوانان اره پشت نهنگ افتد
نباشد روزیی جز پاره دل غنچه گل را
خورد خون هر که را همت وسیع و دست تنگ افتد
من آن مجنون بدبختم که از صحرا به شهر آیم
شود اطفال هم دیوانه و قحطی به سنگ افتد
به دشمن سیدا بگذار تیغ پیشدستی را
سر خود می خورد چون خار هر کس تیز چنگ افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس رنج و درد ناشی از عشق و وابستگی اشاره میکند. او از خطراتی که ممکن است در پی عشق به وجود آید، هشدار میدهد و به مشکلاتی که ممکن است برای خود و اطرافیانش ایجاد شود، اشاره میکند. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید و ابراز میکند که چگونه عشق میتواند انسان را گرفتار کند. او همچنین به عواقب ناخواستهای که ممکن است از این عشق پیش بیاید، مثل غم و قحطی، اشاره میکند و به طور کلی احساس ناامیدی و مصیبت ناشی از این وابستگیها را دریافته است.