شمارهٔ ۱۸۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
مستانه تبسم ز لب حور برآید
چندان ز پی دانه خالی تو دویدم
اکنون نفسم چون نفس مور برآید
آه از جگرم در هوس آن لب شیرین
پر آبله چون خوشه انگور برآید
از بزم تو تا دور شدم در تب و تابم
آتش ز کتاب من مهجور برآید
خط رخت از سینه برون کرد دلم را
در فصل بهاران ز زمین مور برآید
شیرین دهنان نسبت خود با تو رسانند
صد خوشه ز یکدانه انگور برآید
دور از قد تو سرو شود پای شکسته
بی روی تو نرگس ز چمن کور برآید
مویی شود و بر لب چینی نهد انگشت
هر سبزه که بر تربت فغفور برآید
هر دانه که بر خاک فشانند کریمان
پروازکنان در طلب مور برآید
نوشی که هوس می کنی از سفره ظالم
نیشیست که از خانه زنبور برآید
در آرزوی شمع تو فانوس خیالم
از روزنه خانه من نور برآید
این آن غزل صوفی دلجوست که فرمود
وقتست که کام من مخمور برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویری زیبا، اشتیاق و آرزوی خود را برای رسیدن به عشق و مطلوبش بیان میکند. او از می و مستی سخن میگوید و به دنبال لحظاتی پرشور و سرشار از عطش عاشقانه است. این اشتیاق، همانند حسی عمیق و طبیعی به زندگی جاری است و شاعر به تنگناهای خود اشاره میکند که دوری از محبوبش او را به شدت میآزارد. علاوه بر این، او از طبیعت و زیباییهای آن بهره میبرد تا جدایی و فراق را بهتر توصیف کند و نشان دهد که در نبود معشوق، تمام زیباییها نیز بیمعنا میشوند. در نهایت، شاعر انتظار دارد که به زودی به وصال محبوب برسد و کام او از عشق نوشیده شود.