شمارهٔ ۱۸۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد
سرو را چون بید مجنون لرزه بر اعضا فتاد
خیرگاه حاتم طایی که بر پا کرده بود
حیف در ایام این بی دولتان از پا فتاد
ساغر خود چون حباب از تشنگی بردم به بحر
آن هم از دستم جدا گردید و بر دریا فتاد
شد دهانم خشک تا آمد مرا آبی به چشم
تا لب نانی به دست افتاد دندان ها فتاد
بزم آخر گشت و از میخانه آثاری نماند
کار ساقی این زمان بر ساغر و مینا فتاد
سیدا بیرون نیاید گردباد از پیچ و تاب
می کند سرگشته دوران هر که در صحرا فتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تصویرسازی زیبایی از طبیعت و احساسات خود میپردازد. او از افتادن قامت رعنا در گلستان و لرزش سروها به مانند بید مجنون سخن میگوید. شاعر به خیرگاه حاتم طایی اشاره میکند که در روزگار بیدولتی از بین رفته است. همچنین، او از تشنگی خود و افتادن ساغر به دریا صحبت میکند و به خشکی دهانش و دشواری پیدا کردن آب و نان اشاره میکند. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که بزم و شادی به پایان رسیده و دیگر آثاری از میخانه باقی نمانده است و هر که در این دنیا سرگردان شود، تحت تأثیر زمان قرار خواهد گرفت.