شمارهٔ ۱۸۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
شهر را گرداب سازد دشت را جیحون کند
ریشه زلف پریشانی بود نخل وجود
آدمی از ساده لوحی شکوه از گردون کند
می کشد رخت خود از گلشن در آغوش قفس
ز درون بیضه هر مرغی که سر بیرون کند
روی زرد خویش می مالد به هر در آفتاب
تا رخ خود از کدامین آستان گلگون کند
معنی برجسته یی چون سرو می باید بلند
ور نه هر کس می تواند مصرع موزون کند
خویش را بیرون کند از افلاک حکمت ها به بین
باده چون از خم برآید کار افلاطون کند
غمزه شوخت نمی ترسد ز روز انتقام
چند دلها آب گرداند جگرها خون کند
خوبرویان را به یکجا جمع کردن مشکل است
با چنین قوم پریشان کس چه سازد چون کند
می پرد مژگان ز چشم سیدا چون پر کاه
تا نظر بازی به آن رخسار گندمگون کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساساتی عمیق و از درد و غم و فلسفه زندگی را منعکس میکند. شاعر از روزی میگوید که در آن رنج و مصیبتهای بشری آشکار میشود. او به سادگی و سادهلوحی آدمی اشاره میکند که به گردون و سرنوشت خود شکایت میکند. همچنین به تضاد میان زیبایی و درد در زندگی اشاره دارد و بیان میکند که چگونه افراد در تلاشند خود را از مشکلات رها کنند. در این مسیر، شاعر به فلسفه و حکمت اشاره کرده و میسازد که آدمی باید به عمق وجود خود پی ببرد. در نهایت، به سختی جمع کردن زیباییها و احساسات مختلف در کنار هم اشاره کرده و تصویر دلنشینی از عشق و زیباییهای زندگی ارایه میدهد.