نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۷ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید

صف ملک ز یمین و یسار می آید

گهی که از غم او می زنم به دل ناخن

صدای کوهکن از کوهسار می آید

برم چو نامه اعمال در ترازوگاه

کتابتی که به سویم ز یار می آید

به باغ نوخط من دوش می کشید و هنوز

نسیم مست صبا مشکبار می آید

ز چاک سینه روشندل خدا ترسم

پیمبریست که بیرون ز غار می آید

ز بال مرغ چمن شد قفس گل صد برگ

که گفته است به بلبل بهار می آید

کدام لاله رخ امروز در چمن رفتست

به هر که می نگرم داغدار می آید

بر آستانه خود همچو نقش پا عمریست

نشسته ام به امیدی که بار می آید

کمند بوی گل آرد به باغ بلبل را

دلم به سوی تو بی اختیار می آید

به گرد کوی تو هر روز گردباد از دشت

به جستجوی من خاکسار می آید

اگر به کوه نهم پشت بر زمین ماند

غمی که بر من از این روزگار می آید

نگاه گرم تو می سوزد استخوانم را

کجا ز برق ترحم بخار می آید

خجالتی که کشی از گناه خود امروز

نگاه دار که فردا به کار می آید

سپندوار از آن کوی سیدا امروز

چه شد که سوخته و بی قرار می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالاتی از عشق و دلتنگی می‌پردازد. او منتظر آمدن محبوبش است و احساسات و عواطف خود را در قالب تصاویری زیبا و ناب بیان می‌کند. به ذکر مکان‌هایی مانند باغ، چمن و کوه می‌پردازد که نشان‌دهنده زیبایی‌های طبیعت و نیز حس تنهایی و غم اوست. همچنین به تأثیرات عشق بر دل و جانش اشاره می‌کند و از نگرانی‌ها و امیدهایش در این مسیر سخن می‌گوید. در نهایت، او به انتظار روزی می‌نشیند که به وصال یار برسد و از غم و مشکلات روزگار رهایی یابد.