شمارهٔ ۱۸۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
دلم چو ذره تپد خونم اضطراب کند
رخ تو آئینه را دیده پر آب کند
قدت به جلوه زمین را در اضطراب کند
چرا به کشتن عشاق سعی می سازی
ندیده ایم کسی ملک خود خراب کند
ستمگر تو که چشمت دل من از مستی
هلاک سازد و آویزد و کباب کند
بهشت را طلبش در نظر نمی آرد
کسی که با تو شبی سیر ماهتاب کند
شکست در صف دلهای سرکشان افتد
گهی که غمزه تو پای در رکاب کند
به لوح سینه خود نقش بستم ابرویت
کسی که بیت نکو یافت انتخاب کند
حرارتی به خود ای سیدا نمی بینم
مروتی مگر امروز آفتاب کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و تأثیرات او بر دل و جان عاشق را بیان میکند. او از اضطراب و هیجان ناشی از عشق صحبت میکند و به قوس و قزح زیباییهای محبوبش اشاره میکند. شاعر به خود میگوید که معشوق با وجود زیباییاش، عاشقان را به کشتن میکشاند و تصاویری از عشق و درد را به تصویر میکشد. او همچنین به بیاعتنایی عشق به بهشت و نشانههایی از ناکامی در عشق اشاره میکند و در پایان از بیتحرکی خود گله میکند و خواستار نشانهای از محبت از سوی معشوق است.