نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید

ابر و هلال روزه و رخسار ماه عید

چشمم پر است از تو چو صحن نمازگاه

دروی خطت سیاه و جمال تو شاه عید

شاید که در کنار کشم از میان خلق

تا بازگشتن تو نشینم به راه عید

آنها که منکرند به امروز عید را

بوس و کنار ما و تو باشد گواه عید

غیر از تو بهره مند مرا دل ز شکوه پر

مردم ز عید خرم و من دادخواه عید

بر دامن تو تا نشیند ز ره غبار

از ابر دیده آب فشانم به راه عید

چندین هلال نو شد و عید آمد و گذشت

هرگز نکرد سایه به فرقم کلاه عید

ای سیدا رساند خطش نامه وصال

باشد بهشت آمدن تیر ماه عید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و دلربایی محبوب خود اشاره می‌کند که بوی شام و زیبایی صبح عید را تداعی می‌کند. چشم او پر از عشق محبوب است و دلش چنان شاداب است که گویا در صحن نمازگاه حضور دارد. او آرزو دارد که در کنار محبوب باقی بماند تا او بازگردد. شاعر به کسانی که روز عید را انکار می‌کنند اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که محبت آن دو گواه واقعی عید است. در حالی که دیگران از عید شاد و خوشحال هستند، او به دنبال وصال محبوب خود است. او از اشک‌هایش به عنوان باران و عشقش نسبت به محبوب یاد می‌کند و به امید رسیدن به وصال او در روز عید، از زیبایی محبوب سخن می‌گوید.