نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۴ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید

نرگس از برگ گل سوسن سپر بر سر کشید

باغبان فرمود گلشن را به استقبال او

گل به ایثار قدومش در طبق ها زر کشید

سبزه بر سر داشت با خطش کند گردنکشی

جبرئیل سنبل زلفش رسید و بر کشید

قامتش در خانه فانوس باشد جلوه گر

بر سر بازار آمد شمع و خود را بر کشید

تا سحر می آمد از مهتاب من بوی کباب

آن بت شبگرد من امشب کجا ساغر کشید

صفحه رخسار او را کرد خط زیر و زبر

سبزه بیگانه آخر زین گلستان سر کشید

سیدا عکس رقیب آئینه ام را زد به سنگ

انتقام خویش این زنگی ز روشنگر کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، تصویر زیبایی از یک گلستان و جذابیت‌های آن به نمایش گذاشته شده است. چشم شوخ معشوق با خنجر در این باغ وارد می‌شود و نرگس‌ها برای او سپر به سر می‌کشند. باغبان به گل‌ها دستور می‌دهد تا به استقبال او بیایند و گل‌ها با افتخار در طبق‌ها قرار می‌گیرند. سبزه‌ها نیز با خط خود بر قامت معشوق گردن‌کشی می‌کنند و جبرئیل با زلف‌های او نقش می‌بندد. در این بین، حضور معشوق، شادی و روشنایی را به بازار می‌آورد. همچنین، بوی کباب از مهتاب به مشام می‌رسد و زیبایی صورت او با خطی زیر و زبر توصیف می‌شود. در نهایت، شاعر به انتقام و حسادت نسبت به رقیب اشاره می‌کند که با سنگ به آیینه او ضربه می‌زند. این شعر حاوی تم‌های عشق، زیبایی و حسادت است.