شمارهٔ ۲۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به سوی کلبه ام ای آفت زمانه بیا
به جانب صدف ای گوهر یگانه بیا
به انتظاریی پابوسیت چو نقش قدم
نهاده ام سر خود را به آستانه بیا
چو لاله در جگرم داغ ها شده پیدا
فتاده بی رخ تو آتشم به خانه بیا
برای مقدمت آماده کرده ام بزمی
سخن دراز مگردان و بی بهانه بیا
گشاده ام به هوای تو چون کمان آغوش
برا ز خانه چو تیر و پی نشانه بیا
به بردن دل ما زلف و خال حاجت نیست
که گفته بود که اینجا به دام و دانه بیا
مرا چو شانه دورویی و صد زبانی نیست
چو زلف در بغلم بی اصول شانه بیا
چو سیدا ز چمن بس که دورم ای بلبل
به ناله ام مددی کن ز آشیانه بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوقهاش دعوت میکند که به کلبهاش بیاید. او به شدت منتظر حضور اوست و برایش فضایی آماده کرده است. شاعر با احساساتی عمیق از دلتنگی و عشق سخن میگوید و میخواهد که معشوق از بهانهجویی بپرهیزد و بدون حرف اضافی به جمع آنها ملحق شود. او همچنین نشان میدهد که بدون او احساس تنهایی و درد دارد و برایش فرشتگان آسمانی و طبیعت یادآور او هستند. به طور کلی، این شعر بیانگر عشق عمیق و longing برای وصال معشوق است.