شمارهٔ ۲۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گاهی به چشم لطف مه من بوبین مرا
در آتش فراق مسوز اینچنین مرا
نی قاصدی که با تو رساند پیام من
نی همدمی که با تو کند همنشین مرا
دست از ستم بکش که جفاپیشگان شهر
بی رحمیت شنیده کنند آفرین مرا
تا دامن وصال تو از دست داده ام
چون اژدها فرو برد این آستین مرا
من میوه حلاوت شاخ نزاکتم
افگنده یی به سنگ جفا بر زمین مرا
خو کرده ام به تلخی هجر تو عمرهاست
ور نه پر است هر طرف از انگبین مرا
هر جا تو می روی ز من آرام می رود
هر سوی می برد دل اندوهگین مرا
چشمت به هر کسی نگه گرم می کند
آتش فتد به داغ دل آتشین مرا
یک روز از تو گوشه چشمی ندیده ام
بیجایی کرده یی ز برای همین مرا
پهلو به خاک تیره نهادم چو سیدا
آخر برد خیال رخت بر زمین مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت از دوری و فراق محبوبش رنج میبرد و احساس تنهایی و درد میکند. او از محبوب میخواهد که لطف کرده و به او توجه کند، زیرا در آتش فراق سوزان است. شاعر همچنین ابراز میدارد که هیچکس نیست که پیامش را به محبوب برساند و به همین خاطر از ستمی که در شهر بر او میرود گلایه میکند. او احساس میکند که به تلخی این جدایی عادت کرده اما هنوز دلش پر از شیرینی عشق است. در نهایت، شاعر با ناامیدی از غم و اندوه خود میگوید که همواره در نبود محبوب، دلش آزرده و ناراحت است.