شمارهٔ ۲۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز ناله منع مکن عاشق بلاکش را
کسی نه بسته به افسون زبان آتش را
به گرم و سرد جهان هر که ساخت همچون شمع
شکسته رونق بازار آب و آتش را
هجوم خار کند شعله را قوی چنگال
شکست دیر توان داد خصم سرکش را
به باغ چهره گل را حلاوت دگر است
مبر ز میکده بیرون شراب بی غش را
ز آشنایی دیوانه بس که در حذرم
برون زسینه فگندم دل مشوش را
به فکر آن بت نقاش می روم از خویش
به هر کجا شنوم خانه منقش را
به سحر ناله نماندست سیدا اثری
چگونه رام کنم با خود آن پریوش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دغدغههای عاشقانه و دردهای عاشقانگی میپردازد. گوینده از کسی میخواهد که عاشقش را از نالهکردن منع نکند، زیرا هیچکس نمیتواند دام زبان آتشین عشق را فراموش کند. او به تلخی و شیرینی زندگی اشاره میکند و از شکستن رونق دلباختگی میگوید. در برابر موانع و خصومتها، عشق و شوق جانشین میشود. همچنین، به زیباییهای عشق و نشئهای که از آن به دست میآید، اشاره میکند و میگوید چگونه به یاد او دلش آرام نمیگیرد و در جستوجوی زیباییها است. در نهایت، او به سعیاش برای به دست آوردن دل آن معشوق اشاره میکند.