شمارهٔ ۲۰۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گردد
چو کشتی پر شود از آب گرداب فنا گردد
نوید وصل فارغ می کند از ناله عاشق را
جرس را چون گره از دل گشاید بی صدا گردد
نباشد خواب آسایش به گلشن چشم شبنم را
نه بیند روح راحت هر که از منزل جدا گردد
به بستان از شجرها تاک دارد سرفرازی ها
بلند اقبالی دوران نصیب دست وا گردد
به کوه از کهکشان هر روز این آواز می آید
ز دوران لعل بیند زدروی کهربا گردد
اگر چین جبین از روی خود چون غنچه برگیری
ز عکس چهره ات آئینه باغ دلگشا گردد
به تقوی دست ده از نفس ظالم تا شوی ایمن
ز سگ آزارها بیند گدا چون بی عصا گردد
نخواهم ریخت از کف دانه زنجیر سودا را
ز سنگ کودکان گر بر سر من آسیا گردد
به شبنم سیدا هر صبحدم خورشید می گوید
زمین و آسمان فرش ره بیدست و پا گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن اشعاری است که به موضوعات فنا، عشق، و تلاش برای رسیدن به آرامش میپردازد. شاعر به طبیعت ناپایداری زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند از زوال نجات پیدا کند. همچنین، عشق و امید وصل را به عنوان عاملی آرامشبخش معرفی میکند و از دشواریهای جدایی و تنهایی صحبت میکند. در ادامه، شاعر بر اهمیت تقوی و پرهیز از نفسهای سرکش تأکید میکند و به زیباییهای طبیعت و گرامیداشت زندگی اشاره دارد. در نهایت، او به زیبایی و عظمت جهان و ارتباط آن با انسان میپردازد و نشان میدهد که همواره باید به دنبال نور و حقیقت باشیم.