شمارهٔ ۲۱۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به زلف خویش خوبان همنشینم کردهاند
تیرهبختان شهریار ملک چینم کردهاند
ماتم فرهاد و مجنون برد بیرونم ز شهر
داغهای لالهها صحرانشینم کردهاند
نوخطان دامان زلف خود به دستم دادهاند
حین ناکامی برون از آستینم کردهاند
در گلستان گرچه همچون غنچه جایم دادهاند
پای در زنجیر از چین جبینم کردهاند
سیدا این آن غزل باشد که صوفی گفته است
همچو میل سرمه خاکسترنشینم کردهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به دلیل عشق و دلبستگی تجربه کرده صحبت میکند. او به زیباییهایی که در زلف محبوبش وجود دارد اشاره کرده و میگوید که این زیباییها او را به زنجیر کشیدهاند و او را از دیگران دور کردهاند. او به ناامیدی و ماتمهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که هرچند در گلستان زندگی میکند، اما همچنان در بند عواطف و احساساتش گرفتار است. به طور کلی، شعر تم غم و دلتنگی ناشی از عشق را نشان میدهد.