شمارهٔ ۲۲۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
دل از سینه بیرون همچو فانوس خیال آید
شود مژگان به چشم اشکبارم نخل بارآور
در آغوش تماشایم اگر آن نونهال آید
به دست زلف غمازش مگر افتاده مکتوبم
که مرغ نامه بر از کوی او آشفته حال آید
هلال ناخن از گلهای داغم دست بردارد
به دل پرسی اگر آن لاله روی خوردسال آید
گریبان طلوع صبح گردد آستین من
به دست کوتهم روزی که دامان وصال آید
به یاد چشم او از شهر اگر بیرون کشم خود را
به استقبال من از دامن صحرا غزال آید
ز ابرویش ندیده قاصد من گوشه چشمی
نگاهم از تماشایش به قد همچو دال آید
لب خشک مرا روی عرقناک تو تر می سازد
به کام ساغرم از جوی خضر آب زلال آید
دکان خویش را ای سیدا روزی که بگشایم
متاعم را خریداری کنان گرد ملال آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات عمیق و اشتیاق شاعر به معشوقش است. شاعر به کلبهاش و شمع وصال اشاره میکند و احساس میکند که دلش همچون فانوس در حال بیرون آمدن است. او از چشم اشکبارش و غم ناشی از دوری معشوق میگوید و انتظار آمدن او را میکشد. همچنین به زیباییهای طبیعی و سرنوشت خود در حضور معشوق اشاره میکند و تصاویری از عشق و انتظار را با استفاده از نمادهایی چون نخل، لاله و غزال به تصویر میکشد. در نهایت، شعر به بازیابی زندگی و عشق و دلتنگی اشاره دارد و حس محبت و نیاز را به خوبی منتقل میکند.