شمارهٔ ۲۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر سر بالینم ای خضر مسیحا دم بیا
رفته ام از خود بیا ای عیسی مریم بیا
بهر پابوست جبینم انتظاری می برد
کعبه مقصد بیا ای قبله عالم بیا
غنچه های داغ بر اعضای من گل کرده است
آب اگر بر آتشم می ریزی ای شبنم بیا
گرد دل برگشته یی اکنون به چشم من نشین
حج بجا آورده یی بر چشمه زمزم بیا
از غمت در خون چو مرغ نیم بسمل می طپم
زخم کاری خورده ام در سینه مرهم بیا
پله حسنت به میزان نظر باشد گران
یوسفی گر می زنی ما را به سنگ کم بیا
سیدا بزمی به خون دل مهیا کرده است
ای گل خندان بیا با چهره خرم بیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوتی است برای آمدن یک معشوق یا نجاتدهنده به نام "خضر" و "عیسی"، که اشاره به طلب کمک و آرامش در دل شاعر دارد. شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید و میخواهد که معشوقش، که نماد زیبایی و آرامش است، به او نزدیکتر شود. او همچنین به تمثیلهای دینی و فرهنگی، مثل کعبه و چشمه زمزم، اشاره میکند و با احساس عمیق، از غم و زخمهای دل خود مینالید و انتظار دارد که این معشوق در لحظهای خاص او را نجات دهد و به زندگیاش رنگ و بویی تازه بدهد. در کل، شعر سرشار از اشتیاق و longing (خواستن) است.