نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای بهارت را گل خودرو گریبان‌پاره‌ها

خار دیوار گلستانت صف نظاره‌ها

گرم‌رفتاران ز عالم رخت هستی برده‌اند

برق گرد کاروان شد از وطن آواره‌ها

نسبت عشاق چون یوسف خطا باشد ز جرم

همچو گل چاک است دامان گریبان‌پاره‌ها

کام دل از مردم دنیا گرفتن مشکل است

تر نمی‌گردد لبی از آب این فواره‌ها

روی گلزار تو را نبود به شبنم احتیاج

آب حسرت می‌چکد از دیده سیاره‌ها

قطره‌های اشک از خشکی به مژگان شد گره

می‌مکند انگشت خود طفلان این گهواره‌ها

بر سر کوی تو ما و سیدا افتاده‌ایم

دست ما گیر از کرم ای چاره بیچاره‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت بهار و گل‌ها اشاره می‌کند و از درد و رنج عاشقان سخن می‌گوید. او به حسرت‌ها و اشک‌های ناشی از دوری از معشوق و مشکلاتی که افراد در زندگی دارند، می‌پردازد. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که به کمک آن‌ها بیاید و مشکلاتشان را حل کند. این شعر بیانگر عواطف عمیق و آرزوهای عاشقانه است.