نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۷ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود

چون مربی شد پدر فرزند قابل می شود

می پرد قمری ز شادی قد قد از بالای سرو

قامت او گر به سوی باغ مایل می شود

شمع بعد از کشتن پروانه قصد خود کند

خون ناحق شعله دامان قاتل می شود

قامت معشوق نوخط زود می آید به بر

میوه از نخلی که سالش گشت حاصل می شود

آب می سازد تماشای رخش آئینه را

مرد می دانم که با آن رو مقابل می شود

حرص دامنگیر دنیا دار گردد روز مرگ

سعی رهرو سست در نزدیک منزل می شود

شکوه اغیار گر خصمی کند با من رواست

سگ برای لقمه دامنگیر سایل می شود

تا توانی خویش را از سفله طبعان دور دار

آب چون با خاک همراهی کند گل می شود

سیدا از دیده اشکم رخت در دامن کشید

کاروان هر جا گرفت آرام منزل می شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون محبت، تربیت، شادی و دنیا می‌پردازد. شاعر از عشق به فرزند و تأثیر مربیگری پدر بر رشد او صحبت می‌کند. او شادی طبیعت را با پرواز قمری و زیبایی باغ نشان می‌دهد. همچنین به تضاد عشق و مرگ اشاره می‌کند و این که انسان باید از دنیا طلبی دوری کند. شاعر تأکید می‌کند که باید با افراد نادرست در افتاد و از انسان‌های پست دوری کرد تا به خوشبختی و زیبایی دست یافت. در نهایت، شاعر به دلشکستگی و رحلت می‌گوید که آرامش به زندگی می‌آورد.