شمارهٔ ۲۳۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
مرا بوی چراغ کشته زین فانوس می آید
زده سیلی به روی نامه من دست اقبالش
که قاصد با لب خشک و کف افسوس می آید
نسازد برق همچون شمع مجلس گرم صحبت را
کجا از مرغ دشتی جلوه طاووس می آید
تبسم بر لب آید وقت رحلت غنچه خسپان را
به گوش از خنده های گل صدای کوس می آید
به گرد خاطر گنجینه داران غم نمی گردد
از این ویرانه ها این جغد را ناموس می آید
اگر چون سرو نام خود علم سازی به آزادی
سرافرازی ز هر سو از پی پابوس می آید
نباشد سیدا ربطی به هم زنار بندان را
لب پرشکوه از بتخانه ها ناقوس می آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به زندگی و ناامیدیها و مشکلاتی است که با آنها روبهروست. شاعر از دل پروانهای که آتش گرفته، آهی حاکی از مأیوس بودنش میکشد و میگوید بوی چراغی که خاموش شده، او را آزار میدهد. همچنین اشاره به بینصیب بودن خود دارد و دست سرنوشت را که بر نامهاش سیلی زده، توصیف میکند. شاعر در ادامه به مقایسه زیبایی و شادی زندگی و محافل گرم صحبت میپردازد و به غنچهای که خفته است و آمادهی رحلت است، فکر میکند. صداهای غمگین و نشانههای یأس هم از مضامین دیگر شعر میباشد، از جمله جغدی که در ویرانهها زندگی میکند. او همچنین به فکر آزادهبودن و سرافرازی در زندگی میافتد و بین دانایی و ظواهر فریبدهنده به تضاد اشاره میکند؛ در نهایت بر لزوم عدم وابستگی به ظواهر و ترک بتپرستی تأکید دارد. به طور کلی، شعر ترسیمکننده تمهایی از ناامیدی، غم، و جستجوی آزادی است.