نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد

نسیم صبحدم سیلی زنان دور از چمن سازد

نظر چون بر سراغش می رود دیگر نمی آید

تماشای سر کویش نگه را بی وطن سازد

شود هرگه دچار آن ساده رو خاموش می گردم

کی این آئینه طوطی را به خود یار سخن سازد

نشد بر دامنش پیوند یک ره آستین من

مرا کوتاه دستی چاک ها در پیرهن سازد

گدای بی ادب روی از ملامت برنمی تابد

طمع در سینه چون زور آورد روئینه تن سازد

به سودای وصالش دل به زلف او مقید شد

برای سیم و زر مفلس به هندوستان وطن سازد

دلم از حال خود ای سیدا با کس نمی گوید

زبان خویش را کی غنچه بیرون از دهن سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تأثیرگذاری گل و گلشن می‌پردازد. شاعر از نسیم صبحگاهی صحبت می‌کند که به گل‌ها می‌وزد و لذت‌بخش است. همچنین، او دچار عشق و عشق‌ورزی شده و بیان می‌کند که فکر عشق همیشه در سر دارد و نمی‌تواند از آن دور شود. شاعر حسرت دارد که نمی‌تواند به معشوق خود نزدیک‌تر شود و وجودش برای آن "آیینه طوطی" مانند در آغوش عشق ناپایدار و بی‌نتیجه به نظر می‌رسد. او حس می‌کند که به خاطر کمبود امکانات و ناتوانی مالی نمی‌تواند به وصال محبوبش برسد و در نهایت، دلی پر از غم و راز دارد که نمی‌تواند آن را با کسی در میان بگذارد.