نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید

ز مرهم دست باید شست از زخمی که خون آید

مکن بی طاقتی همچون سپند از سوختن ای دل

نشین چندانکه از خاکسترت آتش برون آید

دل مجروح من هر گه که سازد یار مرهم را

صدای تیشه در گوشم ز کوه بیستون آید

به دربان نیست حاجت خانه صحرانشینان را

ندای مرحبا از خانه های بیستون آید

شوند از بهر آب و دانه اهل حرص سودایی

ز نقش پای مور آواز زنجیر جنون آید

مرا سرگشته دارد سیدا ذوق سر کویی

که همچون کربلا از مشت خاکش بوی خون آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساساتی عمیق و دردناک حکایت می‌کند. شاعر از سینه‌ای داغ و زخم‌هایش صحبت می‌کند که دود آه او را به سمت آسمان می‌فرستد. او به طغیان و بی‌تابی دلش اشاره می‌کند و از سوختن خود می‌گوید. همچنین، دل مجروحش هر بار که یارش به او مرهم می‌دهد، صدای دردناکی از کوه بیستون را در گوشش حس می‌کند. در ادامه، شاعر به بی‌فایده بودن درخواست از دربان خانه‌های بیستون اشاره می‌کند و فضای بی‌کسی را توصیف می‌کند. او همچنین به حسرت و عطش مردم برای آب و غذا و آثار جنون و حرص اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر خود را دچار سرگشتگی و عظمت حسی از کویی می‌داند که بوی خون و دلتنگی‌های کربلا را در خود دارد.