شمارهٔ ۲۵۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فلک به قامت پیر خمیده می ماند
جهان بدیهه تاراج دیده می ماند
نهال گر به نظر نیزه است خون آلود
به باغ سرو به تیر خزیده می ماند
کدام صید گشادست سینه را چو هدف
که ابرویش به کمان کشیده می ماند
ز جوش لاله و گل باغ شد چنان گلگون
که برگ تاک به دست بریده می ماند
ز بس که اهل جهان خون یکدگر خوردند
سر سپهر بنار مکیده می ماند
به دست سبزخطان جام لاله گون در باغ
به چشم آهوی سنبل چریده می ماند
زمانه آب طراوت ز جوی گلشن برد
زمین باغ به جیب دریده می ماند
درون جامه رنگین خویش دنیا دار
به کرمهای بریشم تنیده می ماند
مکن نصیحت دنیا به مردم ای واعظ
که این سخن به حدیث شنیده می ماند
دلم زیاد قفس سیدا ملول شد
به مرغ خانه صیاد دیده می ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت نابسامان و دردناک جهان میپردازد. شاعر به تناقضات زندگی و رنجهای آن اشاره میکند. جهان به عنوان یک پیر خمیده و غارتشده توصیف میشود و طبیعت نیز تحت تأثیر این مشکلات قرار دارد. مرگ، جنگ و غم از عوامل هیجانزایی هستند که زندگی را تلخ کردهاند. زیباییهای طبیعی مثل باغ و گل در کنه خود هنوز آثار زخمها و غصهها را دارند. شاعر به دوسرتوئیتهای انسانی و دردوری از زیباییهای دلانگیز میپردازد و از نصحیتهای بیفایده درباره زندگی میگوید. بهطور کلی، احساس یأس و دلشکستگی در این شعر موج میزند.