شمارهٔ ۲۶۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود
دود آهم مارپیچ طاق ابروی تو بود
شمع در فانوس چون دل در بر من می تپید
در کدامین بزم امشب قد دلجوی تو بود
بود در چشمم نگه چون در بیابان گردباد
حلقه دامی ک در دنبال آهوی تو بود
ساغری چون گل از دست تو روی تازه داشت
غنچه مینا دماغ آسوده از بوی تو بود
آنکه همچون شمع بود او را زبان چرب و نرم
از پی افسونگری زانو به زانوی تو بود
مغز را در استخوانم چون فتیله داغ کرد
صحبت قومی که گرم از آتش خوی تو بود
ماه شبگرد از تو ای آرام جانها پی نیافت
تا سحر چون سیدا سرگشته کوی تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسی عمیق و عاشقانه نسبت به محبوبی با چشمان سیاه و زیباست. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، عشق و دلمشغولی خود را نسبت به این معشوق بیان میکند. او به حالتهای مختلف احساسش اشاره میکند، همچون تپش دلش که به یاد معشوق میزند، و درد و شوقی که در پی او تجربه میکند. همچنین، به معنای عمیق گفتگوهای شبانه و جذابیت خاص معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر از دوری و ناپیدایی معشوق در مقایسه با نور و زیبایی او سخن میگوید.