شمارهٔ ۲۷۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
عکس رخ تو بی خبران را خبر کند
کوتاه کن حدیث پریشانی مرا
کلکم مباد شکوه ز لطف تو سر کند
خون می خورد ز تربیت غنچه باغبان
این طفل را مباد خدا بی پدر کند
تا آمدم ز ملک عدم در ترددم
ظلم است هر که از وطن خود سفر کند
دوران همان نفس کشد از شمع انتقام
انگشت خود به روغن آبی که تر کند
پوشیده نیست چشم خود از بزم روزگار
این صندلیست دیدن او دردسر کند
ز اهل عمر گریز قلب آشنا شوی
منشین به این گروه که صحبت اثر کند
مژگان چشم شوخ تو بر جان سیدا
از روی لطف دوستی نیشتر کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و تاثیرگذاری چهره محبوب اشاره دارد و بیان میکند که زیبایی محبوب میتواند آینه را تحت تأثیر قرار دهد و حتی بیخبران را به آگاهی برساند. شاعر از پریشانی خود صحبت کرده و از دیگران میخواهد که از لطف محبوب شکایتی نداشته باشند. همچنین، شاعر به تربیت نادرست اشاره کرده و نگران این است که این کودک (شاعر) بدون پدر بماند. در ادامه، شاعر از تردید و عدم توجیه در سفر از وطن یاد میکند و در مورد انتقام و تلخی زندگی صحبت میکند. او بر این نکته تأکید دارد که باید از گروهی که اثر مثبتی ندارند دوری جست. در نهایت، شاعر به تأثیر نگاهی خاص از محبوب بر روی خود و دیگران اشاره میکند و اشاره به دوستی و محبت دارد.