شمارهٔ ۲۹۶ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
ز می هر گه شود پیمانه خالی سرنگون افتد
بود ویرانه بهتر جغد را از صحبت طوطی
شود خاموش نادان چون به بزم ذوفنون افتد
به زیر بار منت کی هنرور می نهد گردن
نجنبد کوهکن گر بر سر او بیستون افتد
شود زنجیر بر پا تار ناهموار سوزن را
نماید راه منزل دور گر همره زبون افتد
نفس کوتاه سازد شمع را فانوس بی روزن
امید زندگانی نیست چون دم در درون افتد
تهیدستی کند بی قدر و قیمت سرفرازان را
ز می خالی چو گردد شیشه از صحبت برون افتد
کجا افتد نظر بر پیش ما بالانشینان را
مبادا بی کسی را کار بر گردون دون افتد
شود خصم ستمگر زیر دست صاحب تمکین
سر فرهاد آخر پیش پای بیستون افتد
شمارد سهل نادان قوت هم پیشه خود را
محال است این که خسرو را نظر بر بیستون افتد
منه از حد برون پا بر گلوی شیشه ای ساقی
نمی ترسی که بر گردن تو را دعویی خون افتد
کند پهلو تهی از سایه اش سوداگر حادث
بسان گردباد آخر به صحرای جنون افتد
دل از داغ تمنایت بیابان مرگ خواهد شد
نبیند روی آبادی به صحرایی که خون افتد
شود از ناقه بسیار تابع نفس گردنکش
سگ دیوانه را چون خواب گیرد از جنون افتد
ندارد مهربانی کوکبم را بر فلک یاری
الهی آفتاب از طاق چرخ نیلگون افتد
به دهر ای سیدا امروز هشیاری نمی بینم
قدم هر جا گذارم پا به زنجیر جنون افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین مفهوم تهیدستی و ناچاری میپردازد. شاعر بیان میکند که وقتی فقر و بیپولی به انسان روی میآورد، سرنوشتش تغییر میکند و زندگیاش دچار مشکل میشود. او از مثالی استفاده میکند که در وضعیتهای سخت، انسان نمیتواند از کاروان خوشبختی بهرهمند شود. شاعر اشاره میکند که در شرایط سخت، حتی اگر فردی در موقعیت بالایی قرار گیرد، باز هم ممکن است با مشکلاتی مواجه شود. همچنین، او به احساس ناامیدی و ناتوانی در برابر سختیها اشاره کرده و نسبت به بیتوجهی به عواقب اعمال هشدار میدهد. در نهایت، شعر نشان میدهد که در دنیای پر از بیعدالتی و ناملایمات، انسانها ممکن است سرافکنده و تنها شوند و آرزوی زندگی بهتر در دلشان باقی بماند. تمامی این مفاهیم در قالب تصاویری زیبا و غمانگیز بیان شده و حس ناامیدی و بیپناهی را به تصویر میکشد.