شمارهٔ ۳۰۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد
ساغر می رفت از دست و نشاط از پا فتاد
باغ از بی شبنمی در عهد ما گردید خشک
گل سر خود را گرفت و لاله بر صحرا فتاد
بر امید دانه خود را بلبل ما کرد اسیر
مرغ ما در دام صیادان بی پروا فتاد
خیرگاهی حاتم طایی که برپا کرده بود
حیف در ایام این بیدولتان از پا فتاد
می کند آزاد مردان را تهیدستی غریب
سرو از بی حاصلی در بوستان تنها فتاد
از لباس سرخ و زرد عاریت گشتم خلاص
تا مرا چشم تماشا بر گل رعنا فتاد
نان خشک خویش را گفتم که تر سازم به آب
آن هم از دستم به کام ماهی دریا فتاد
گم نگردد رتبه شعر از شکست بی وقوف
عیب نبود سرمه گر از چشم نابینا فتاد
نیست آسان سیدا از قید خود بیرون شدن
ناله چندان کردم این زنجیر تا از پا فتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به شدت تحت تأثیر احساسات غم و اندوه است و در آن به وضعیت دشوار زندگی، فقدان شادی و زیباییهای طبیعی اشاره میشود. شاعر از ساقی میخواهد که برخیزد و از شراب بنوشد، زیرا حال باغها و گلها در اثر بیآبی و خشکی نابود شده است. بلبلها در دام صیادان گرفتار شدهاند و افراد آزاد نیز در تنگنا به سر میبرند. شاعر همچنین از افکار و احساسات درونی خود سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه در جستجوی شادی و زیبایی در زندگی، به سختی میتواند از قید و بندهای خود رها شود. در نهایت، او به بیتوجهی و بیحوصلگی زمانه و ناتوانی انسان در برطرف کردن این مشکلات اشاره میکند.