شمارهٔ ۲۹۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
با ساکنان باغ ندای سفر نداد
هر نخل آرزو که نشاندیم بر زمین
دادیم آب سبز نگشت و ثمر نداد
شبنم وداع کرد و به ما چشم تر گذاشت
ما را به غیر آبله زاد سفر نداد
اقبال را خریدم و بی زر فروختم
سودای این کلاه مرا درد سر نداد
از گریه های خویش نگشتیم کامیاب
دریا چه شد که قطره ما را گهر نداد
چشم و دلم پر است چو بادام این چمن
دوران چو غنچه گرچه مرا مشت زر نداد
دنیاپرست بی خبر از حلقه در است
شکر خدا که دهر مرا گوش کر نداد
از بس که روز و شب به غم رزق و روزیم
فیضی به ما تردد شام و سحر نداد
از کلک خویش بهره ندیدم چو سیدا
از ذوق تلخکامیم این نیشکر نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تلخیهای زندگی و اندوه از دست دادن بهار و زیباییهای آن اشاره میکند. او میگوید که بهار بدون خبر رفت و حتی درختان و نخلهایی که کاشته بودند، ثمر ندادند. همچنین، در مورد اشک و ناامیدی خود سخن میگوید و میگوید که با وجود تلاشها، هنوز در پی زندگی و رزق به نتایج دلخواه نرسیده است. او به احساس تنهایی و غم خود در مواجهه با دنیای پرمدعا اشاره میکند، و در نهایت به این میرسد که هیچ چیزی از زندگی به او نرسیده و فقط تلخی و نداشتنها را احساس کرده است.