نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند

باد بهار رفت و هوای چمن نماند

تاراج کرد باد خزان اهل باغ را

در غنچه رنگ و در بر گل پیرهن نماند

بیرون شدم ز بیضه و گشتم اسیر غم

آسایشی که بود مرا در وطن نماند

صد ره به یار نامه نوشتم نکرد گوش

اکنون به نامبر چه نویسم سخن نماند

بگداختم ز گرمی خویش و به دیگران

مهری که بود در دل از آن سیمتن نماند

فرهاد همچو لاله برآمد ز کوهسار

داغ غمت شهید تو را در کفن نماند

بستند قمریان ز چمن بار سیدا

در شاخسار سرو به غیر از زغن نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و نابودی در فصل خزان اشاره دارد. شاعر از دلتنگی‌ها و غم‌های ناشی از بی‌پناهی و فقدان زیبایی سخن می‌گوید. باد خزان همه چیز را ویران کرده و رنگ و زیبایی را از گل‌ها گرفته است. شاعر خود را در غم رها شده و ناتوان می‌بیند و نامه‌هایی که به محبوبش نوشته، بی‌پاسخ مانده است. او همچنین از سردی و از دست رفتن محبت در دلش می‌گوید و در نهایت به ناکامی عشق و زیبایی اشاره می‌کند که دیگر جایی در زندگی‌اش ندارد. احساسات تلخ و حس تنهایی از مضامین اصلی این شعر هستند.