نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد

گشاده چاک گریبان قبا به دوش آمد

پیاله پر ز می ارغوان چو لاله رسید

ز داغ سینه من خون دل به جوش آمد

چو شمع سر زده ای ماه من کجا رفتی

صدای پای تو امشب مرا به گوش آمد

ز بس که شد ز رخش باغ دلگشا بازار

فغان ز خلق برآمد که گلفروش آمد

به باغ رفتی و گلها به بلبلان گفتند

حذر کنید که آن شوخ باده نوش آمد

نظر نکرده بپا تکیه ام گذر کردی

بیا که صورت دیوار در خروش آمد

به شب روان شده امروز سیدا شاگرد

ز کاکل تو نگاهش سیاه پوش آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و حالتی عاشقانه می‌پردازد. شاعر با اشاره به دختری به نام نگار، او را به تصویر می‌کشد که با کلاهی بر سر و قبا بر دوش، وارد می‌شود. او با پیاله‌ای پر از شراب، به همراه داغ دل شاعر که پر از خون و اشک است، جلوه‌گر می‌شود. شاعر به یاد خوشی‌ها و زیبایی‌های آن دختر، دلش به یاد او می‌تپد و از غم و شوق فریاد می‌کشد. در ادامه، به باغ و گل‌ها اشاره می‌شود و اینکه این دختر با زیبایی‌اش توجه همه را جلب کرده و دل‌ها را به شور آورده است. در نهایت، شاعر از او می‌خواهد که برگردد و به او توجه کند، زیرا او به شدت دلتنگ اوست.