شمارهٔ ۳۱۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از وصال او مرا شد ناتوانی بیشتر
تا مرا دولت میسر شد شدم درویشتر
داد مرگ کوهکن مژگان شیرین را رواج
خون خود ریزم برای آبروی نیشتر
چون چراغ صبحدم اکنون ندارم اعتبار
محرم هنگامه اش چون شمع بودم پیشتر
تازه تر شد سیدا داغ دل از پیغام او
غنچه گل از نسیم صبح گردد ریشتر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از عشق خود و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید. او با وصال معشوق، به ضعف بیشتری دچار شده و اکنون به درویشی تبدیل شده است. او برای حفظ آبروی عشقش، آماده است جانش را برای مرگ دلنشینش فدای کند. در حال حاضر، او مانند چراغی که نورش را از دست داده، اعتبار ندارد و در دوران گذشته، در کنار معشوق درخشانتر بود. عشق او تازهتر و دلسوزیاش شدیدتر شده است، بهگونهای که همچون غنچهای است که در نسیم صبح شکوفا میشود.