نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۴ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم مست او ندانستست انجامم هنوز

در میان پوست همچون مغز بادامم هنوز

با وجود آنکه عمرم در کمین کردن گذشت

آهوی چشمی نیفتاد دست بر دامم هنوز

بلبلان را سایه گل کرد خاکسترنشین

آشیان من به شاخ شعله و خامم هنوز

وقت آن آمد که صبح حشر افروزد چراغ

از ته چادر نمی آید برون شامم هنوز

گرچه خالی گشته است از ماهرویان خانه‌ام

می دمد خورشید هر صبح از لب بامم هنوز

موج سیماب از تپیدن های من زنجیر شد

در تلاش بی قراری نیست آرامم هنوز

عقل تا برجاست تن از نفس سرکش ایمن است

پاسبان بیدار باشد بر لب بامم هنوز

گوش گردون چون جرس از ناله من پرصداست

دست بوسی کس نکرده بر لب جامم هنوز

چشم او در خواب ناز افگنده خود را سیدا

گوش او نشنیده است افسانه عامم هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و تنهایی خود صحبت می‌کند و به تصویر کشیدن احساسات عمیقش می‌پردازد. او با اشاره به زیبایی چشمان معشوق و تألم ناشی از دوری از او، نشان می‌دهد که هنوز درگیر حسرت و عشق است. با وجود گذر عمر، او همچنان دل‌بسته و بی‌قرار است. شاعر وضعیت کنونی خود را با توصیف‌هایی از طبیعت و فضای زندگی‌اش به تصویر می‌کشد و به بی‌قراری‌های درونی اشاره می‌کند که همچنان او را درگیر کرده است. در نهایت، احساس تنهایی و ناامیدی در کنار عشق او به معشوق، محوری‌ترین مفاهیم شعر را تشکیل می‌دهد.