شمارهٔ ۳۲۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوز
این جفا جوی بود بر سر بیداد هنوز
آب شد آئینه و تشنگیش دفع نشد
آتشی هست ازو در دل فولاد هنوز
دور از گردن من طوق غلامی نشود
می شوم بنده او ناشده آزاد هنوز
غنچه اش گل شد و برگ گل او رفت به باد
می کند بلبل ما ناله و فریاد هنوز
بیستون را چه گنه بود که افگند ز پا
می سزد تیشه کند جور به فرهاد هنوز
عمر خورشید فلک شد به جهان گردی صرف
پی نبردست به سر منزل آباد هنوز
می رسد فیض به اهل طلب از اوج کریم
خاک حاتم به گدایان کند امداد هنوز
از قفس گرچه به صد حیله برون آمدهام
میبرم آرزوی خانه صیاد هنوز
کشتی و سوختی و مشت غبارم کردی
می دهد خاک مرا یاد تو بر باد هنوز
هر چه در خانه ما بود حریفان بردند
کعبتینیم و اسیر کف نراد هنوز
سیدا خامه من گرچه سخنور شده است
می کند پیرویی خاطر استاد هنوز
سیدا اهل جهان بیدل و شیدا شده اند
روی او گرچه ندیدست پریزاد هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و ناتوانی در محبت میپردازد. شاعر از بیعدالتیها و جفاهایی که بر او رفته میگوید و از مشکلاتی که هنوز حل نشدهاند، مانند تشنگی و آتش در دل. او احساس میکند که نمیتواند به خدمت دیگری درآید و در عین حال آرزوهایی دارد که به آنها نمیرسد. همچنین، شاعر به ناامیدی و فقدان عشق و زیبایی اشاره میکند و از حالتی رنجور در برابر مشکلات زندگی صحبت میکند. در نهایت، او با وجود همه سختیها، از امید و طلب فیض یاد میکند و به یاد محبوبش در این دنیا میماند.