شمارهٔ ۳۲۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز
آید صدا ز تربت همپیشه ام هنوز
پیمانه ها به محتسبان آشنا شدند
پنهان درون سنگ بود شیشه ام هنوز
گلها خزان شدند و چمن ماند از نشاط
نشکفته است غنچه اندیشه ام هنوز
لب تشنگان ز سایه من بهره می برند
آبی نخورده است رگ و ریشه ام هنوز
ساغر به کوی باده فروشان نبرده ام
بیرون نرفته است می از شیشه ام هنوز
ای برق پا منه به نیستان خانه ام
آسودگی ندیده ام از بیشه ام هنوز
از خاک کوهکن شب و روز آید این صدا
در آرزوی آب دم تیشه ام هنوز
مانند غنچه سر به گریبان کشیده ام
گلچین رسید و رفت در اندیشه ام هنوز
عمریست سیدا ز می انکار کرده ام
ساقی دهد قسم به سر شیشه ام هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از فرهاد، درباره درد و عواطف عمیق اوست. او از احساس تنهایی و محرومیت سخن میگوید و نالهای از دردهایش میشنود که از تیشهاش ناشی میشود. او به این نکته اشاره میکند که هنوز شیشهای درون سنگ پنهان دارد و در دل پر از اندیشه و ناامیدیاش غنچهایی نشکفته باقی مانده است. فرهاد از تشنگی و نیاز به آب و همچنین عدم دستیابی به خوشیها و لذتهای دنیوی صحبت میکند. او به درختان و طبیعت اشاره میکند که همچنان تحت تأثیر غم و اندیشهاش قرار دارند. در نهایت، او میگوید که به رغم گذر زمان، هنوز از می و شوق زندگی کنارهگیری کرده و در آرزوی سربلندی و آسایش باقی مانده است.