شمارهٔ ۳۳۳ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
می شوی سرگشته از گرداب این دریا مپرس
با تنک ظرفان حدیث باده گلگون مگوی
پیش خم زانو زن و کیفیت از مینا مپرس
خار و گل را نیست در بازار آتش اعتبار
امتیاز هجر و وصل از عاشق شیدا مپرس
نیست مجنون را به اسباب جهان دلبستگی
خانه بر پا ساختن از سیل بی پروا مپرس
از غبار کوی او بر دیده زاهد مگوی
امتیاز توتیا از چشم نابینا مپرس
از دل گم گشته ام کم جو نشان گرد باد
بوی خون می آید از دامان این صحرا مپرس
سیدا این آن غزل باشد که صایب گفته است
می کنی قایم قیامت را از آن بالا مپرس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این غزل، شاعر با زبانی پیچیده و پرمغز به معضلات عشق و دردهای دل اشاره میکند. او میگوید که نباید از راز و دلتنگی عاشقان پرسید، زیرا خود عاشق نیز در درد و رنج است. او به یادآوری میکند که در دنیای عشق، تمایزی بین کیفیتهای مختلف وجود ندارد و موارد مادی اهمیت چندانی ندارند. شاعر به زیبایی نشان میدهد که عشق واقعی از تعلقات دنیوی آزاد است و در این مسیر نباید به ظواهر توجه کرد. در نهایت، او از قاری میخواهد که در جستجوی حقیقت و نشان عشق، به ظواهر و دنیای مادی نپردازد.