شمارهٔ ۳۳۷ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
مرا چون رنگ گل زان روی باشد دلنشین آتش
اگر چون لاله از داغ دل خود پرده بر گیرم
به تحسین شعله برخیزد بگوید آفرین آتش
چو نامش بر زبان بردم ز چشمم خون به جوش آمد
ز دست او به جای لعل دارم در نگین آتش
خط مشکین او دود از دماغ نافه بیرون کرد
رخش از حلقه های زلف زد در ملک چین آتش
نهان تا کرد خط از چشم مردم خال رویش را
شده همچون سپند امروز خاکسترنشین آتش
ز درد داغ دست خویش امشب خون عرق کردم
بود در دامنم برگ گل و در آستین آتش
مرا سرگشته دارد در جهان سودای داغ او
چو خورشید جهان گرم است بازارم ازین آتش
ز دست نفس از وسواس شیطان نیستم ایمن
به گرد خرمن ام برق است دهقان خوشه چین آتش
به قصد کشتنم تا تیغ خون افشان علم کردی
به چشمم می نماید آسمان آب و زمین آتش
به جای سبحه بر کف سیدا امشب خسی دارم
مرا چون غنچه گل می زند چین بر جنین آتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عواطف و احساسات عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از عشق خود به معشوقی با جبینی آتشین سخن میگوید و این عشق را به رنگ گل و آتش تشبیه میکند. او از داغ دل و درد جدایی رنج میبرد و به شیوههای مختلف، از جمله خونریزی چشمها و شعلههای آتش، جراحت و غم خود را بیان میکند. شاعر همچنین به زیبایی خط معشوق و تاثیر آن بر دل و جان خودش اشاره میکند و از احساسات درونی خود در برابر عشق و وسوسههای شیطانی سخن میگوید. او در پایان به کشتن خود به وسیله عشق و غم اشاره دارد، نشاندهندهی شدت و عمق احساساتش است.