نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۸ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش

بهر تسخیر خدنگ تو بسوزم پر خویش

همه شب تازه کنم داغ تو را در بر خویش

چمن لاله تماشا کنم از بستر خویش

قوت بال مرا داد رهایی از دام

ماند عنقا سر تسلیم به زیر پر خویش

دیده ام عاقبت هستی خود را چو سپند

می روم ناله کنان بر سر خاکستر خویش

تا حواسم نشود صرف به این بی خردان

می برم آرزوی پنجه غارتگر خویش

من همان روز که بیرون شدم از ملک عدم

ریختم اشک به حال پدر و مادر خویش

می رود دست به دست این فلک شعبده باز

هر که چون گوی ندانسته ز پا تا سر خویش

سر خود تکمه پیراهن خود ساخته ام

پای بیرون نگذارم ز ته چادر خویش

سیدا بحر به گرداب نمی پردازد

پیش ارباب کرم چند برم ساغر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و عاطفه عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او به تصویر پروانه‌ای می‌ماند که به شمع معشوق نزدیک می‌شود و همه چیز را برای تسخیر محبت او فدای می‌کند. شاعر از درد و حسرتی که در دل دارد، سخن می‌گوید و از تلاشش برای حفظ شور و اشتیاق در زندگی‌اش، حتی در برابر ناامیدی‌ها. او همچنین به خودآگاهی و تأمل در زندگی‌اش پرداخته و با یادآوری پدر و مادرش، به ارتباط عمیقش با خانواده اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بر تداوم تلاش برای نگه داشتن هویت و حقیقت خود تأکید دارد. این شعر حسرت و آرزوی عمیق انسانی را در برابر عشق و زندگی نشان می‌دهد.