نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش

من و بیچارگی و عجز و نیاز و سر خویش

بهر تکلیف تو ای خانه برانداز چو شمع

بارها ریخته ام رنگ ز خاکستر خویش

غنچه صورتم اوراق چو اسم صبح است

روزگاریست که آسوده ام از دفتر خویش

از رخش بوسه طلب می کنم و می گوید

کی دهد آئینه ام مزد به روشنگر خویش

دست رد بر سخنم خصم گذارد چه عجب

نیست اقرار ابوجهل به پیغمبر خویش

تاز انعام مکرر نشوم خام طمع

می نهم حلقه صفت پنبه به گوش کر خویش

هر که را گنج دهد روی گلو تنگ شود

می کشد تشنه لبی ها صدف از گوهر خویش

سیدا خامه من غنچه صفت خاموش است

تا جدا گشته ام از میر سخن پرور خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تفاوت وضعیت خود و محبوبش اشاره می‌کند. او خود را در وضعیتی از بیچارگی و نیاز می‌بیند در حالی که محبوبش در عالم بدمستی و عشق به سر می‌برد. شاعر بر اثر عشق و معشوق خود دچار ملال و دردی می‌شود که او را مانند شمعی در آتش می‌سوزاند. او همچنین به دوری و تنهایی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگر از گذشته‌ی خود آسوده شده است. شاعر در بیان احساسات خود از خواسته‌اش برای بوسه گرفتن از محبوب سخن می‌گوید، اما محبوب به او پاسخ نمی‌دهد. همچنین، شاعر به چالش‌های زبانی و عدم درک صحبت‌هایش توسط دیگران اشاره می‌کند و در نهایت، او از خاموشی و دوری‌اش از هنر و سخن یاد می‌کند.