نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویش

من برآورده ام از چاک گریبان سر خویش

تا تو ای شعله جواله نمودار شدی

شمع و پروانه نشستند به خاکستر خویش

ید بیضا شود و بوسه زند پای تو را

بهر تسلیم تو دستی بنهم بر سر خویش

سنبل زلف تو بازوی مرا خواهد تافت

مار بسیار گرو بردن ز افسونگر خویش

بیرخت سوختم و نیست قرارم چو سپند

می کنم بازی طفلانه به خاکستر خویش

بر لب آب روان سرو برومند شود

می دهم قد تو را جای به چشم تر خویش

به کجا شکوه کنم از ستم کاکل تو

من خود انداخته ام روز سیه بر سر خویش

طاق ابروی تو را مد نظر ساخته ام

می دهم تیغ تو را آب ز چشم تر خویش

سیدا هست دماغم همه شبها روشن

کرده ام روغن این شمع ز مغز سر خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد قلبی شاعر می‌پردازد. شاعر با مقایسه عشق خود با آتش و خنجر، از آسیب‌هایی که از سوی معشوق متحمل شده است سخن می‌گوید. او به زیبایی‌ها، دردها و نیرنگ‌های عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تمامی این امور بر روی او تأثیر گذاشته است. او همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که حتی با وجود درد و رنج، در نهایت عشقش را از دست نخواهد داد و به زیبایی‌های معشوق ادامه خواهد داد. در پایان، شاعر به این نتیجه می‌رسد که درد و رنج او ناشی از خودِ عشق است و او خود با دستانش، این روزهای سیاه را برای خود به وجود آورده است.