نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روز محشر بزم دست سوی افسر خویش

بید مجنونم و خود سایه کنم بر سر خویش

صدف من نگشادست دهن پیش سحاب

خاک مالیده حبابم به لب ساغر خویش

ناله دور است ز زنجیر در گوشه نشین

نیستم منفعل از حلقه گوش کر خویش

غنچه خسپیست مرا کار چو مرغان قفس

خواب آسایش من هست به زیر پر خویش

زاد راه سفر ملک عدم ایثار است

در چمن دوخته گل چشم به مشت زر خویش

سر خود در قدم دشمن خود بگذارم

می زنم بوسه کف پای ملامت گر خویش

غنچه ام خاطرم از گفت و شنودن جمع است

روزگاریست که آسوده ام از دفتر خویش

سیدا لعل ز کان آمد و شد صاحب نام

بهتر آنست هنرور رود از کشور خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسایل روحی و وجودی انسان می‌پردازد. شاعر از روز قیامت و رابطه‌اش با خود صحبت می‌کند و به احساس تنهایی و عزلت اشاره دارد. او از حالت عدم شفافیت و نداشتن بیان واضح برای احساساتش می‌گوید و روشن می‌کند که به خاطر مشکلات و فشارهای زندگی، آرامش را در پناه خود جستجو می‌کند. شاعر بر این باور است که رنج و چالش‌ها جزئی از سفر زندگی هستند و ایثار و تلاش برای فهم و پذیرش خود را مهم می‌داند. در نهایت، او بر اهمیت هنر و خلاقیت تأکید می‌کند و به فکرهای عمیق و فلسفی درباره هویت و جایگاه خود می‌پردازد.