شمارهٔ ۳۵ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خون می چکد چو غنچه گل از سخن مرا
تیغ برهنه ایست زبان در دهن مرا
در هیچ جا قرار ندارم چو آفتاب
مهر رخ تو کرده چنین بی وطن مرا
پروانه را به بزم خود ای شمع ره مده
کوته زبان مساز بهر انجمن مرا
بعد از هلاکم از سر خاکم چو بگذری
سازد علم میان شهیدان کفن مرا
بی قامت تو سرو چو دو دست در نظر
بی روی تست طشت پر آتش چمن مرا
روزی که بهر قتل اسیران شوی سوار
هر موی تازیانه شود بر بدن مرا
روزی که پنجه ام ز گریبان جدا شود
ای سیدا چو مار خورد پیرهن مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از دوری معشوق میپردازد. شاعر خود را به غنچهای تشبیه میکند که از سخن خود خون میچکد و زبانش مانند تیغی برهنه است. او در جستجوی آرامش و وطن خود، همواره در حال حرکت و بیقرار است و تنها یاد معشوقش باعث این بیقراری شده است. شاعر از پروانهای که به باغ شمع نزدیک میشود میخواهد که در مجالس دیگر راه پیدا نکند و به نوعی غم ناشی از دوری را به تصویر میکشد. در انتها به مرگ و یادبود خود اشاره میکند و به احساساتش در لحظات سخت و جدایی میپردازد. در کل، شعر احساسات عاشقانه و درد جدایی را به نحوی عمیق و زیبا بیان میکند.