نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۶ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در صدف چون قطره افتد گردد او را دل ز سنگ

سفله را دنیا دهد رو می کند منزل ز سنگ

همچو آتش کرده ایم از دست تو منزل ز سنگ

تا به کی با ما تعدی می کنی ای دل ز سنگ

جوی شیر آید برون از کوه بهر کوهکن

روزیی خود می کند صاحب هنر حاصل ز سنگ

آدمی را ز آفت ارض و سما نبود خبر

دانه ذوق آسیا دارد ولی غافل ز سنگ

از فلاخن سر نمی پیچد درخت میوه دار

همچو طفلان کی شود بی پای صاحبدل ز سنگ

خون ناحق هر کجا باشد نهان گل می کند

لاله می روید ز آب خنجر قاتل ز سنگ

ساکنان کعبه از وسواس شیطان فارغند

ایمن از سیل است باشد هر کرا منزل ز سنگ

کرده اند اهل طمع را از ازل روئینه تن

آب می گردد نباشد گر دل سایل ز سنگ

خال او تا موسم خط هر چه باشد می کند

می شود وقت علمداری دل غافل ز سنگ

راز عشق از سینه همچون برق بیرون می رود

سیدا بیهوده آتش می‌کند منزل ز سنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت انسان‌ها و احساسات آن‌ها می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصویرهایی مانند صدف، قطره، دل سنگی و دیگر استعاره‌ها، نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها تحت تأثیر دنیا و مشکلات قرار دارند و به طور خاص به دل‌های سنگی و بی‌احساس اشاره دارد. او از درد و رنج‌هایی که در جامعه وجود دارد صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که حتی از دل‌های سنگی نیز می‌توان زیبایی و عشق بیرون آورد. در نهایت، شاعر از انسان‌ها می‌خواهد که به خودشان و احساساتشان توجه کنند و از غفلت دوری کنند. او تأکید می‌کند که عشق و رازهایی در دل وجود دارد که باید کشف شوند.