نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۰ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پادشاها با تو جان دردمند آورده ام

گوشه چشمی که صید مستمند آورده ام

از شکرزار حلاوت کام من شیرین بکن

طوطی امید خود از بهر قند آورده ام

خون دل می ریزم و از ناله لبریزم چو نی

اشک دامن دامن افغان به بند آورده ام

آتش بی تابیم را از کرم آبی بزن

حالت بی طاقتی همچون سپند آورده ام

آهوی صحبت ز بند دست و پایم جسته است

پیکر پر پیچ و تابی چون کمند آورده ام

تا شود از دامنم کوتاه دست مدعی

خویش را امروز بر جای بلند آورده ام

کلک من بر صفحه بندد نقش های دلپذیر

سیدا تارو به شاه نقشبند آورده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درگاه پادشاه می‌آید و از دل‌تنگی و دردی که تحمل می‌کند سخن می‌گوید. او از پادشاه می‌خواهد که به او توجهی کند و امیدش را زنده نگه دارد. شاعر از تلاش‌هایش برای دستیابی به شیرینی و خوشی زندگی می‌گوید و به سختی‌هایی که در این مسیر با آن‌ها مواجه است اشاره می‌کند. او خود را همچون آتش بی‌تابی توصیف می‌کند که به آرامش نیاز دارد و از مشکلاتش که او را خسته و ناکام کرده‌اند، ناله می‌کند. در پایان، شاعر به هنر خود و تأثیرش بر دیگران اشاره دارد و می‌گوید که با قلمش زیبایی‌هایی را در صفحه زندگی به تصویر کشیده است.