شمارهٔ ۳۶۴ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
ز چاک سینه خیال تو را نظاره کنم
خروش ناله من از زمین برد آرام
شبی که ارزوی خواب گاهواره کنم
ز بس که نیست در ایام صحبت گرمی
روم چو آتش و منزل به سنگ خاره کنم
طبیب نبض دل را در اضطراب انداخت
کجا روم بکه گویم دگر چه چاره کنم
شبی به خواب من آن تندخو نمی آید
دمید صبح جز تا کی استخاره کنم
حساب روز قیامت به خود کنم آسان
گناه خویش من اینجا اگر شماره کنم
به خانه ماه من ای سیدا نمی آید
سفید اگر برهش چشم چون ستاره کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساس درد و دلتنگی عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او بیان میکند که چگونه از دیدن معشوقش در خیال خود لذت میبرد و در عین حال از عذابی که در نبود او میکشد رنج میبرد. شاعر به ارزیابی وضعیت خود در زندگی و عشق میپردازد و نشان میدهد که در این مسیر از عقاید مذهبی و حسابرسی بر اعمال نیز غافل نیست. او با استفاده از تشبیهات زیبا، افسردگی و آرزوی وصال را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به ناامیدی خود از ملاقات با معشوق اشاره میکند و آرزو میکند که اگر او را ببیند، بتواند چشمانش را به مانند ستارهها روشن کند.